LoLiGameS
گاهی بعضی از حادثه ها
روابط
آدم ها
باعث می شه که آدم ها به کل تغییر کنند ...
اگر چه اون رابطه از دست رفته باشه
یا اون آدم رفته باشه ...
+ ولی تاثیرش همیشه می مونه و ما فراموش می کنیم که چه طور انقدر تغییر کردیم ؟!
یک سال قبل همین روزها ..
تولده % 5 ، با "مام شید "رفتیم کردان
و بسی لذت بردیم
+3 ماهه از مام شید خبر ندارم !
Labels: بیست و چهارم ماه, جهت ثبت در تاریخ
دیشب بعد از سه روز سخت کاری
خیلی خوب خوابیدم
تقریبن بیهوش شدم
تا صبح خوابت رو دیدم اگرچه حزویات خواب یادم نیست .
Labels: از روی دلتنگی, خواب نگاری
یک سال پیش ..
چنین روزیآنقدر دلتنگت شده بودم که هر چه درد بود جلوی چشمم زنده رژه می رفت ...
سه ماه از رفتنت می گذشت
اگرچه اینترنتی و تلفنی ازت خبر داشتم
ولی تابوی نبودنت ... مرا در هم شکسته بود .
+ امسال اما 10 ماه است که حتا ای میلی هم رد و بدل نکرده ایم مگر برای تبریک روز معلم و نوروز
ده ماه است که از تو بی خبرم
هنوز به نبودنت عادت نکرده ام
به سرکوب حس و حرف هایم چرا ...
من به نگفتن عادت کرده ام
هفدهم آبان یک هزار سیصد و هشتاد و هشت
سرعت اینترنت خیلی کم است و بیشتر سایت ها فیلترن
به سختی می تونم بلاگر رو باز کنم
" مام شید " عزیزم .. امروز شصت و چهار ساله می شوی
از ناهار روز تولد و کیک و شمع و کادو خبری نیست
و حتا قرار نیست زنگ بزنم و تبریک بگم ....
امسال را قرار است به شیوه شما بگذرانم ... بی توجه باشم " یا همان که شما تعادل در رابطه ها می نامید "
و این پست برای این است که کمی هم به شیوه خودم باشم .
+ تولدت مبارک
Labels: از روی دلتنگی, صلاح من ، صلاح تو ، صلاح ما ... هیچ کداممان
به سختی خوابم برد
خوابت را دیدم
داشتم وسایلم را از خانه ات جمع می کردم تا بروم
مهمان داشتی
و سکوت تلخ من .. کنجکاوی همه را برانگیخته بود .
توضیح می دادی .. علت تلخی این روزهایت را
و صلاحی که جدایی ما را رقم می زند
عکسی بی هوا از من گرفته بودی
که گوشه ی آینه اتاقت بود .
پرسیدم " اینجوری راحتی ؟ .. این که ماه ها بگذرد و خبری از من نباشد ؟"
نگاهم کردی
با آن نگاه همیشگی
که همیشه دلم را می لرزاند
و پاسخ دادی " اگر این عکس نباشد .. حتا یادت نمی افتم
+ از خواب پریدم
دم صبح بود
روی تخت نشستم
تصمیم گرفتم
بارم را ببندم و برای همیشه از زنده گیت بروم
از رابطه ی هشت ساله
و امروز تمام روز تلخ گذشت ..
Labels: خواب نگاری, صلاح من ، صلاح تو ، صلاح ما ... هیچ کداممان, چنته خواهی + 63008
باران می زند
از نزدیکای خانه تو می گذرم
شاملو می خواند
و
من فرمان را آنچنان محکم چسبیده ام که نکند باران واین صدا
وسوسه ام کند
زنگت زنم و تو سردتر از این روزهای بارانی
دل تنگیم را به سخره بگیری .
Labels: از خروس لاری به مرغ همسایه, شاید در سپیده دم همدیگر را باز یابیم .