LoLiGameS
هفدهم آبان یک هزار سیصد و هشتاد و هشت
سرعت اینترنت خیلی کم است و بیشتر سایت ها فیلترن
به سختی می تونم بلاگر رو باز کنم
" مام شید " عزیزم .. امروز شصت و چهار ساله می شوی
از ناهار روز تولد و کیک و شمع و کادو خبری نیست
و حتا قرار نیست زنگ بزنم و تبریک بگم ....
امسال را قرار است به شیوه شما بگذرانم ... بی توجه باشم " یا همان که شما تعادل در رابطه ها می نامید "
و این پست برای این است که کمی هم به شیوه خودم باشم .
+ تولدت مبارک
Labels: از روی دلتنگی, صلاح من ، صلاح تو ، صلاح ما ... هیچ کداممان
به سختی خوابم برد
خوابت را دیدم
داشتم وسایلم را از خانه ات جمع می کردم تا بروم
مهمان داشتی
و سکوت تلخ من .. کنجکاوی همه را برانگیخته بود .
توضیح می دادی .. علت تلخی این روزهایت را
و صلاحی که جدایی ما را رقم می زند
عکسی بی هوا از من گرفته بودی
که گوشه ی آینه اتاقت بود .
پرسیدم " اینجوری راحتی ؟ .. این که ماه ها بگذرد و خبری از من نباشد ؟"
نگاهم کردی
با آن نگاه همیشگی
که همیشه دلم را می لرزاند
و پاسخ دادی " اگر این عکس نباشد .. حتا یادت نمی افتم
+ از خواب پریدم
دم صبح بود
روی تخت نشستم
تصمیم گرفتم
بارم را ببندم و برای همیشه از زنده گیت بروم
از رابطه ی هشت ساله
و امروز تمام روز تلخ گذشت ..
Labels: خواب نگاری, صلاح من ، صلاح تو ، صلاح ما ... هیچ کداممان, چنته خواهی + 63008
باران می زند
از نزدیکای خانه تو می گذرم
شاملو می خواند
و
من فرمان را آنچنان محکم چسبیده ام که نکند باران واین صدا
وسوسه ام کند
زنگت زنم و تو سردتر از این روزهای بارانی
دل تنگیم را به سخره بگیری .
Labels: از خروس لاری به مرغ همسایه, شاید در سپیده دم همدیگر را باز یابیم .
گیریم که فردا همش هشته
گیریم که این عددا مهمه
گیریم که تو این روز " هشتی " تولد امام هشتم هم باشه ...
خب که چی ؟
یعنی تو این همه هشت .. "مردجان" برمیگرده یا از " ش .مهر " خبری می شه یا مملکتمون میشه بهشت ها ؟؟؟
اگر هیچ کدوم اینا اتفاق نمی افته
اگر من هنوز سرما خوردم
اگر لاتاری نمی برم
پس چه فرقی با روزای دیگر داره ها ؟؟؟
من که فکر کنم 88/8/13 متبرک تره !!!
سردرگم شده ام
این روزها نمی دانم چه چیزی را اینجا بنویسم ؟
چه چیز را در ریدر؟
و کدام را در فیس بوک .
خواستم دمی از خیالت غافل شوم
سیب گاز می زدم و آواز می خواندم
بی هوای توسر به زیر و سخت
راه می رفتم
ناگهان دردی شدید تمام سرم را فرا می گیرد ..
+ نمی دانم از خیال تو غافل شدم یا از حضور خودم ؟!
سرم به علمک گاز ساختمان نیمه سازی خورده است .
روی زمین می نشینم
از درد چشمهایم باز نمی شوند
سرم داغ می شود
دست به سرم می گذارم
پر خون می شود
دستم را رویش نگه می دارم
...دردش کمی آرام می شود
با بغض
با خیال تو
بی خیال خودم
به دانشگاه می روم
سرم درد می کند ...
سال هاست به خیال تو .. بی خیال خودم شده ام .
Labels: شاید برای چند نفر ... شاید فقط همان که رفته است ... نمی دانم
شکوه نامه ی همه این روزهایم بماند برای بعد
برای روزی که ببینمت و بی بغض بگویمت که غم رفتنت ، باری بر شانه هایم نهاد که هنوز یارای ایستادنم نیست .
همان شانه هایی که می خواستی تمام سنگینیش را تو بر دوش بگیری .
بیست . چهارم مهر است ... جمعه
بارانی نیست
تو نیستی
و امروز رویای گوش ماهی من سه ساله می شود .
Labels: بيست و چهارم مهر... همين ... بي عشق ... بي گوش ماهي